تبليغاتX
در گذار

در گذار

دی ۸۷ :

اول دی اعزام به خدمت. ۴ام دی رفتن به آموزشگاه مدرسی برای گذراندن دوره آموزشی خدمت وظیفه.

هوا سرد. محیطی نا مناسب ( حداقل برای سن من) ناراحتی بود و ناراحتی. فکر بود و فکر . و هیچ چیز نمی تونست من رو آروم کنه.شنیدن حرفهای قشنگ از کسی که می شد قشنگ نبودن قلبش رو به وضوح دید.  واقعا سخت بود و اعصاب خرد کن. هوای آموزشگاه سرد.کلاسها و موضوعات کلاسها بی ارزش حتی به گفته مدرسن دوره.  هم خوابگاهیها از همه نوع. خیلی خوب- خوب- متوسط- بد - و مزخرف- گفته بودند تنها چیزی که باعث میشه تجدید دوره بشیم درگیری فیزیکیه که اگر نگفته بودند و اینطور نبود حتما دو سه نفری رو با یک کتک سیر مهمون می کردم.

اما گذشت و گذشت هرچند سخت گذشت .....

دی ۸۸ :

تابستان و پاییزی به یاد ماندنی - پاییزی که تمام زندگیم رو می سازه و می دونم که خوب میسازه.

تغییر اهداف و برنامه ها،  لطف بزرگ خدا در حق من برای رسیدن به گوهری بی بدیل، همراهی صدیق. هوای سرد اما دلهای گرم. سربازی سخت اما زندگی شیرین. خستگی و بی خوابی زیاد اما حضور یار امید بخش و نیرو دهنده. و این دی ماه و این زمستان و پاییز و این سال، فراموش نشدنی و پاک کننده غم تلخترین خاطره ها و سخت ترین روزهای زندگی.

سختیها و تیرگیها میگذره .

میگذره و میگذره و کی می دونه انتهای جمله چیه اگر آغازش این باشه که :

دی ۸۹ : ....................

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 20:54  توسط آرمان  | 

از قدیم ندیما آدمهای مجرد وقت بیشتری برای گردش و تفریح و خوشگذرانی و رفیق بازی و امثالهم داشتند.اما وقتی سرو سامون می گرفتند !!!! دیگه ستاره سهیل می شدند و دست نایافتنی.

امروز هم همینطوریه . وقتی یک پسر مجردی برای خودت میری سر کار و ساعت کاری که تموم بشه کارات هم مونده باشه میگی حال ندارم و میری پی کارو بار خودت . جمعه به جمعه هم واسه خودت میری کوه و بدن و نفس می سازی اساسی.  خدمت هم که به کار اضافه بشه نهایتش اینه که ساعت ۱۰- ۱۱ میری خونه . هرچند دیگه خیلی به کوه نمی رسی و وقت آزادت شدیدا کم میشه اما باز هم وقت داری.

اما وقتی متاهل بشی و خدمت هم بری تقریبا دیگه وقت آزادت صفره. شبها اکثرا ۱۲-۱ میرسی خونه و جمعه ها هم دیگه به کل نمی تونی بری کوه ( البته تا پایان خدمت)

اما یک نکته ای هست . چه نکته ای ؟ معمولا کسایی که ازدواج میکنن و متاهل میشن در دسترس نیستند و خبری از رفقای سابق نمی گیرن . اما نمی دونم چرا در مورد من بر عکس شده. شکر خدا از وقتی متاهل شدم دوستان دیگه سراغی از ما نمی گیرن. ما هم که سراغ می گیریم و دعوتشون هم که می کنیم بیان ما ببینیمشون نمیان. نمی دونم از همسر عزیز من می ترسن !!!!! من رو مرده فرض کردند ؟ ..........خدا داند. 

البته زوج مهدی و مهسا کاملا در دسترس هستند و رفیق. دمشون گرم.

********************************

از آذر ۸۶ تا الان چقدر شرایط عوض شده. بسیار بسیار زیاد. کاملا زندگیم در جهت بهبود مستمر حرکت کرده. می دونم که ادامه خواهد داشت.  یکی دو مورد الان وجود داره که قطعا بعد از عید و با اتمام خدمت اونها هم درست میشه و بر خر مراد سوار مشیم. (سوار که هستیم یعنی ۴ نعل خواهیم رفت )

هیچوقت انقدر منتظر تعطیلات نوروز نبودم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 10:50  توسط آرمان  | 

 

ما ملتی هستیم با تمدن ۲۵۰۰ ساله. کوروش کبیر که برخی صاحب نظران او را ذوالقرنین می دونن افتخارات بسیار بزرگی رو نصیب ملت ایران کرده. ما بهترین معماریهای دوران باستان رو داریم. اگر ایران و فرهنگ ایرانی نبود دنیا در وضعیت کنونی نبود و بهاین پیشرفتها نمی رسید. آثار باستانی ما رو دزدیدند و در موزه های مطرح دنیا نمایش می دهند. ما دانشمندان بزرگی داشته ایم و ......

 

ما ملتی هستیم که در تمام خیابانهای دو طرفه باید بلوک در وسط قرار گیرد و گرنه در خط خود حرکت نمی کنیم و شاخ تو شاخ می ریم.

ملتی هستیم که باید برای رد نشدن از چراغ قرمز برنامه های مختلف آموزشی برامون پخش بشه.

ما ملتی هستیم که جدیدا - وقتی دیده شد حتی عابرین پیاده هم فرق خیابان و پیاده رو را نمی دونن- لازم شده که سربازان نیروی انتظامی راهنماییمون کنن که از وسط میدون رد نشیم و از پیاده رو استفاده کنیم. واقعا خانوم و آقایی که لباس مرتب می پوشن و آرایش مرتب و عطر و ادکلن خوشبو و مارک دار استفاده می کنن چرا باید بعد از تذکر سرباز وظیفه نیروی انتظامی مبنی بر راه رفتن از پیاده رو با اون بنده خدا بحث هم بکنن. یعنی آقا خانم عجله داری؟ خوب به جهنم که عجله داری. آدم باش مثل آدم رفتار کن.

ما ملتی هستیم که وقتی خود را مقصر می بینیم - نعوذ بالله روم به دیوار- با این جمله کلیشه ای که " خانه از پای بست ویران است " یا اینکه " تا وقتی مسئولین فلان و بهمان و ..... " از زیر بار هر مسئولیتی خود را رها می کنیم. آقای پر ادعا، خانم الکی طلبکار از دنیا رد شدن از پیاده رو را هر آدمی می فهمه و هیچ ربطی به پای بست خانه و مسئولین و سیاست نداره. حتی حیوانات توی سیرک هم بعد از مدتی می فهمن که باید از کجا به کجا برن . اما گویا .....

به یزدان که گر ما خرد داشتیم

کجا این سرانجام بد داشتیم.

ما ملتی هستیم که ........

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 11:40  توسط آرمان  | 

 

یادمه چند وقت پیش نوشتم که یکی از طبیبان حاذق روزگار که از قضای روزگار ارتباط قلبی دو طرفه با هم داریم ( فقط ارتباط قلبی) بسیار به من توصیه کرد که تا وقتی هنوز توان زندگی داری ازدواج نکن.

هر وقت احساس پیری و فرسودگی و ناتوانی کردی برو زن بگیر.

کلا می گفت من گرفتم تو نگیر.اما خوب اون موقعها دل از دست بشده بود و نمی رفت میخ آهنی در سنگ.

حالا امروز هم ایمیلی دریافت کردم کهمن رو به فکر فرو برد.با این موضوع :

اگر کریستوف کلمب ازدواج کرده بود :

اگر کريستوفر کلمبوس ازدواج کرده بود، ممکن بود هيچگاه قاره امريکا را کشف نکند، چون بجای برنامه ريزی و تمرکز در مورد يک چنين سفر ماجراجويانه ای، بايد وقتش را به جواب دادن به همسرش، در مورد سوالات ذيل می گذراند :
- کجا داری ميری؟
- با کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- واسه چی؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- چطوری دارين می رين؟
- چرا فقط تو؟
- تا تو برگردی من چيکار کنم؟ !
- می تونم منم باهات بيام؟ !
- کِی برمی گردی؟
- برای شام خونه ای ديگه؟ !
- واسم چی مياری؟
- تو عمدا اين برنامه رو بدون من ريختی، اينطور نيست؟!
- من می خوام برم خونه مامانم !
- ديگه هيچوقت به اين خونه برنمی گردم !
- منظورت چيه " اوکی " ؟!
- چرا جلوم رو نمی گيری؟ !
- من اصلا نمی فهمم اين کشف درباره چی هست؟
- تو هميشه اينجوری رفتار می کنی !
- آخرين بار هم همين کار رو کردی !
- می بينم اين روزها داری يه کارهايی می کنی !
- من هنوز نمی فهمم، مگه چيز ديگه ايی هم برای کشف کردن مونده !
ظاهرا در مورد اين يک موضوع، تمام فرهنگها به طرز وحشتناکی با هم وجه مشترک دارند .
 
به فکر فرو رفتم. یعنی اگر من ازدواج نمی کردم من هم .................
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 9:2  توسط آرمان  | 

پدران کوروش کبیر، «کامبیز»، «کوروش اول»، «چیش پیش»، و «هخامنش» همگی رؤسای قوم پارس بوده‌اند. پس فرمانروا شدن کوروش چندان دور از ذهن نبود؛ اما چرا او مردی متفاوت است؟ دگراندیشی او بیشتر به روش حکومتش باز می‌گردد. بنیانگذار حکومت هخامنشیان زمانی به قدرت رسید که رسم بود، پادشاهان پس از گسترش قلمروی خود یا تمدن و آیین سرزمین اشغال شده را نابود می‌کرد و مردمان آن را وادار به پذیرش مذهب و حتی زبان خود می‌نمودند و یا اگر نمی‌خواستند سرزمین اشغال شده را به قلمروی خود پیوند دهند، پس از غارت دارایی‌ها و گرفتن بردگان مورد نیاز آن را ویران می‌کردند.


«بخت النصر» (با نام اصلی Nebuchadnezzar) پادشاه سرزمین بابل و معاصر کوروش بود. بخت النصر که بسیار مورد علاقه دیکتاتور بغداد بود و صدام حسین همواره خود را با او مقایسه می‌کرد و حتی تندیسی از خود با شباهت زیاد به او در بخش‌های گوناگون عراق نصب کرده بود، کتیبه ای از زمان تسخیر فینیقیه توسط بابلیان از او باقی مانده که در آن چگونگی اشغال فنیقیه توصیف شده که فرهنگ غالب آن روز جهان را به خوبی به تصویر می‌کشد: «...فرمان دادم صدهزار چشم از كاسه درآورند و صدها هزار قلم پا را بشكنند. با دست خودم چشم فرمانده دشمن را درآوردم. هزاران پسر و دختر را زنده زنده در آتش سوزاندم. خانه‌ها را چنان كوفتم كه ديگر بانگ زنده اي از آنها برنخيزد.»

«آشورنسیرپال دوم»، امپراتور دیگری است که تقریبا با هخامنشیان معاصر بود. در کتیبه ای که از این فرمانروای آشور باقی مانده می‌خوانیم: «...شهر را تسخير کردم، 600 تن از جنگجويان را از دم تيغ گذراندم، 3000 اسير را زنده زنده در آتش سوزاندم، همه را کشتم، پوست حاکم شهر را کندم و سپس آنرا بر فراز ديوار شهر پهن کردم...»

اما کوروش دوم زمانی که در واکنش به حمله بخت النصر به ایران، سرزمین بابل را فتح می‌کند، بنا بر روش و منش ایرانی پندار نیک گفتار نیک و کردار نیک، روشی کاملا متفاوت را در برخورد با کشور مغلوب برمی‌گزیند. در استوانه معروف کوروش که با نام منشور حقوق بشر معروف است و اصل آن امروز در موزه بریتانیا در لندن و نمونه ساخته شده اش در موزه ملی ایران (موزه ایران باستان) نگهداری می‌شود، او پس از معرفی خود به عنوان کوروش، شاه بزرگ، شاه شاهان، فرزند کمبوجیه... می‌نویسد: «...نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این سرزمین وارد آید. من برده داری را برانداختم. درماندگی‌هایشان را چاره کردم. فرمان دادم همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارد. من همه شهرهای ویران را از نو ساختم. همه نیایشگاه‌های بسته شده را گشودم. همه مردمان آواره را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خداوند از کارهای من خشنود باشد.»

وی افزود: متفاوت بودن کوروش در زندگی شخصی او هم پیدا است. «زنوفون»، تاریخ نویس یونان باستان در کتاب Cyropaedia در بخشی از وصیت نامه کوروش می‌نویسد: «...پس از مرگ، بدنم را مومیایی نکنید و در طلا و زیور نپوشانید. آن را در خاک دفن کنید تا ذره ذره بدنم خاک ایران را تشکیل دهد.» هرچند زنوفون متهم است که همواره افسانه‌ها را با تاریخ آمیخته، اما دست کم این یک مورد کاملا با واقعیت هماهنگ است. و این گونه بود که کوروش کبیر بنیانگذار پادشاهی هخامنشی در پاسارگاد دفن شد.

در بخشی دیگر از همان کتاب، زنوفون از کوروش نقل می‌کند که «...همواره حامی کیش یزدان پرستی باشید، اما هیچ قومی را مجبور نکنید که از آیین شما پیروی نماید. به خاطر داشته باشید که هر کس باید آزاد باشد تا از هر کیشی که می‌خواهد پیروی کند.» این نقل قول هم در رفتار خود کوروش دیده می‌شود و هم در عملکرد پادشاهان هخامنشی پس از او. چنانکه هخامنشیان پس از تصرف مصر مردم آن سرزمین را در پیروی از آیین، زبان، و فرهنگ خود آزاد گذاشتند. تا جایی که در تاریخ مصر «هخامنشیان» سلسله ای از دودمان فرعون‌های مصر هستند؛ یعنی مصریان، هخامنشیان را نه یک قوم بیگانه که به عنوان بخشی از تاریخ خود پذیرفته‌اند.

 در کتاب‌های مقدس یهودیان (کتاب حضرت داود، کتاب حضرت اشعیاء، و...) کوروش به عنوان فرستاده خدا و رهایی بخش یهودیان معرفی شده است و در قرآن هم از فردی به نام «ذوالقرنین» بسیار تمجید شده که به عقیده بیشتر مورخان غیرعرب و حتی مرحوم آیت‌الله العظمی علامه طباطبائی؛ او همان کوروش دوم هخامنشی است. از همه جالبتر آن که یونانیان باستان که همواره دشمن شماره یک ایرانیان بودند و در تاریخ نویسی خود هیچگاه از تحقیر ایران فروگذار نمی‌کردند، برای کوروش احترام بسیار قایل بودند و به او لقب «بزرگترین پادشاه جهان پیش از اسکندر» را داده بودند...

با این اوصاف، به نظر می‌رسد سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری باید با تغییر استراتژی خود در پیگیری آثار ایرانی در موزه‌های دیگر کشورها نسبت به بازگرداندن این آثار و یا جلب همکاری و دریافت امتیازهایی از موزه‌های یاد شده در راستای تقویت حوزه میراث فرهنگی کشورمان، زمینه را برای معرفی بهتری از ایران و ایرانیان در جهان فراهم سازد.

منبع : http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=73469

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 14:27  توسط آرمان  | 

 

موضوع انشاء: ازدواج

بر همه واضح و مبرهن است که ازدواج کاری است که هر مرد عاقلی باید یک روزی آن را انجام بدهد. اما شاید چیزی که اصلا واضح و مبرهن نیست این است که اصلا راه فراری وجود ندارد و باید هر مرد عاقلی بالاخره روزی این کار را انجام دهد.

ازدواج مسئله جالبی است . از دو روز قبل بسیار کارها به هم ریخته می شود. هرچی بیشتر تلاش می کنی باز هم تمام نمی شود. (اینکه تازه عقد بود ) .

اما من دیروز (شنبه) فهمیدم که چرا همه مردم عاقل ازدواج  می کنند. بعد از ازدواج همه مرخصی هستند و می توانند تا ساعت ۱۱ در خانه بمانند حتی اگر صبح ساعت ۶ بیدار شده باشند. بعد از ازدواج کار و خدمت تعطیل می شود و ناهار هم فراوان است. بعد از خوردن ناهار فراوان با همسرت می روی بیرون . روز بعد از ازدواج می روی در یک آتلیه ای و عکسهای قشنگ قشنگ نگاه می کنی. بعد می فهمی که بابا ما چقدر ماهیم .

بعد دیگر حتی ترافیک هم روی اعصابت نیست هرچند از ساعت ۵ تا ۸ از هفت تیر بروی سید خندان.

بعد از ازدواج خیلی خوبست هرکس تماس کاری یا خدمتی باهات داشته باشد با طیب خاطر ریجکت می کنی و میگی انا المتاهل السعید.

کلا ازدواج خیلی خوبست و من اعتقاد دارم هر عاقله مردی که بتواند زن عاقلی بیابد باید ازدواج نمایند.

این بود انشای من .

                                                                                                             نمره :۲۰

                                                                                                           آفرین پسرم

***********************************************************

۱- خیلی جالب بود توی محضر. اول اینکه عقد ساعت ۹:۳۰ بود و ما ساعت ۹:۰۵ زنگ زدیم و ساعت ۹:۱۵ حاج آقای عزیز با زیر شلواری رویت شدند و هرچه تلاش کردند در اتاق اصلی باز نشد و در نهایت فرمودند الان بچه ها میان. !!! همگی در خواب بودند. نکنه صیغه عقد رو اشتباه خونده باشه. مطمئن نیستم. نکنه به جای دائم موقت خونده ؟؟؟؟!!!!!!!!!!

۲- در حین مراسم فهمیدیم که نه تنها حاج آقا بلکه دو خانواده هم خواب هستند فقط  من و پریسا بیداریم. اولا که همه چشمشون به نون سنگک و عسل بود و صبح جمعه ای هوس صبحانه کرده بودند. و دیگه اینکه همه کارها رو باید من و عروس می گفتیم و گرنه یادشون می رفت.

۳- فرشته عسل رو بیار.

۴- ما هنوز حلقه دستمون نکردیم که شما دارین کادوهاتون رو میارین که .حلقه من کوووووووووووووو؟

۵- احسان بابا کو ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

۶- تازه یادم رفت بگم پدر محترم شب قبل شناسنامه من رو گرفتن که فردا من حواسم پرت نشه یادم بره  بعد توی محضر که میگن شناسنامه داماد پدر گرامی من رو نگاه می کنن میگن شناسنامه ات رو بده  همه بر می گردن به من نگاه می کنن و یک ۵ ثانیه همه چیز میره در حال کما تا اینکه شناسنامه من از میان انبوه !! شناسنامه های شاهدان پیدا میشه.

۷- آقا من خودم و عروس رو توی آیینه نمی بینم دارم لوستر سقف رو می بینم. یکی درستش کنه.

۸- نمی دونم چرا همش دو تا دوربین همزمان عکس می گرفتند.!!!!

و ازدواج با یک خانم فهمیده و جمیع خوبیها خوب است .

 

                         

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 12:48  توسط آرمان  | 

 

در پست قبلی من سعی کردم بصورت یک شوهر متفاهم !!!! نسبت به تقسیم بندی وظایف زندگی مشترک اقدام کنم. عده ای از بانوان مکرمه و برخی مردنمایان زن ذلیل به حمایت از جامعه بانوان پرداختند.  اصولا مردانی که با من مخالفت کردند در ظاهر مخالفت کردند ولی در باطن شدیدا با من موافقن. (می خودم می دونم) اما با توجه به اینکه محافظه کار هستند و نمی خوان در زندگیشون دچار چالش بشن این حرفا رو زدند. اما دوستان عزیز مرد باشید. شیر مرد باشید . ( بابا اینجا رو که خانمهاتون نمی خونن حداقل اینجا مردانه نظر بدید)

برای جلوگیری از ایجاد این شبهه که حمله دوستان عزیز باعث برگشتن این حقیر از اصول خودش گشته نسبت به تکمیل لیست اقدام می نمایم :

۱۰-...

۱۱- بعد از تمیز کردن خونه باید مثل یک کدبانو چک کنه ببینه چیزی توی خونه کم نباشه که یک وقت یادش رفته باشه بخره.

۱۲ الف ) اگر چیزی کم بود میره می خره. ( قبل از اینکه من برسم خونه)

۱۲ ب ) اگر چیزی کم نبود شروع می کنه به طبخ شام .

۱۳- در همین زمانها خوب من می رسم خونه. سریع تا صدای ماشین رو شنید دستاشو می شوره سریع میاد در رو باز می کنه. می ایسته تا من برسم بالا.

۱۴- خیلی به گرمی سلام و احوالپرسی می کنه. من هم از اونجایی که علاقه زیادی بهش دارم جواب سلامش رو میدم. شاید یک نگاه مهربانانه هم انداختم. 

۱۵- کیف و سوئیچ رو از دستم می گیره آویزون می کنه سر جاش.

۱۶- سریع میره توی آشپزخانه کاراشو انجام میده تا من روزنامه بخونم و اخبار رو ببینم وبشنوم.

۱۷- میز رو می چینه.

۱۸- من رو صدا می کنه.

۱۹- من که نشستم و شروع کردم به میل کردن غذا اونور میز میشینه و شروع می کنه به خوردن.

۲۰- وقتی غذای من تموم شد سریع می پره از جاش ظرفهای کثیف رو از جلوی من بر میداره و می بره آشپزخونه. ( بدون توجه به اینکه غذاخوردنش تموم شده یا نه)

۲۱- یک چای تازه دم برای من میاره.

۲۲- میره آشپزخونه برای شستن و مرتب کردن ظرفها. 

این برنامه هر روز انجام میشه. و هر وقت هم احساس کنم تعلل میکنه یا با رضایت و میل باطنی انجام نمیده منم جور دیگه تلافی می کنم. مثلا  تولدش یادم میره. تاریخ عقدمون یادم میره. یادم میره برم باهاش مهمونی. روز زن یادم میره . خوب خودش خواسته.

این اصول زندگی مشترک رو من بیان کردم و خودم هم قطعا انجامش میدم. خانمها جبهه نگیرن و واقع بینانه نگاه کنن. هر کسی در زندگی جایگاهی داره . منم دارم بیرون کار می کنم .

مردان عزیز هم سعی کنن این اصول رو پیاده کنن. شاید اولش سخت باشه و به خاطر برخورد ضعیف گذشتشون حتی مقداری خطرناک هم باشه. اما من تضمین می کنم که همه چیز درست میشه و این اصول ۲۲ گانه در زندگی مستقر میشه.

از همین امروز آغاز کنید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 9:29  توسط آرمان  | 

 بی قرارم بی قرارم بی قرارم

سر ز مستی ، می پرستی بر ندارم

چنان ساقی به ساغر باده را مستانه می ریزد

که گویی خون دل از شیشه در در پیمانه می ریزد

***********************

آقا من یک لیستی دارم تهیه می کنم که بدم خدمت بانوی مکرمه و عزیزم که باید انجام بده . اما وقتی بین همکارام مطرح کردم من رو تهدید کردن که میرن میگن من چی گفتم. اما من نفهمیدم چرا باید از این تهدید بترسم آخه. لیست من این ها رو هم شامل میشه.

۱- هر روز صبح قبل از اینکه من بیدار بشم باید بره نون سنگک ( حالا بربری هم قبوله) داغ بگیره .

۲- هر روز صبح بعد از خرید نان داغ باید شیر تازه بگیره.

۳- بعد از بند یک و دو باید بیاد خونه چای تازه دم درست کنه و سفره صبحانه رو بچینه.

۴- بیاد من رو بیدار کنه.

۵- تا چایی دم می کشه من هم یک ورزشی می کنم و وقتی چایی آماده شد یک چایی میریزه ( اگر خودش هم بخواد یکی هم برای خودش میریزه) من رو صدا می زنه.

۶- صبحانه رو که خوردم کیف و سوئیچ رو برام میاره میده دستم من میرم سر کار.

۷- میز صبحانه رو جمع می کنه.

۸- من که رفتم اون هم میره با اتوبوس میره سرکار.

۹- موقع برگشت باز هم یک نون می خره .

۱۰- قبل از اینکه من برسم خونه کل خونه رو مرتب می کنه .من از خونه کثیف بدم میاد خوب. باید خونه رو تمیز کنه یا نه آخه ؟

این لیست که البته هنوز کامل نیست مگه اشکالی داره ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 15:12  توسط آرمان  | 

همین بس که باید در این اینترنت رو گل گرفت که نمیشه باهاش یک ایمیل چک کرد.

الکی که نیست که. ایرانیها نیازی به اینترنت ندارن که. به خاطر گستردگی و نوع روابط نزدیکی که با هم دارن. ( به نقل از یکی از همین سریال آبکی ها)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 11:20  توسط آرمان  | 

در حالیکه تقریبا همه مردم ما ادعای فرهیختگی دارن و خودشون رو آدمهای با فرهنگ و فهیمی می دونن گاهی یک عده از همین مردم که علاوه بر این ادعا ها امکان بیان نظراتشون رو هم دارند مواردی رو به خورد مردم می دن که واقعا عمق این فرهنگ و فرهیختگی رو نشون میده.

من به لطف خدا هز صبح که از خونه میام بیرون تا ساعت ۱۰:۳۰ بیرون از خونه هستم و فرصت دیدن برنامه های بسیار زیبای تلویزیون رو ندارم. اما چند باری بصورت نصفه نیمه یکی از سریالهای تلویزیون رو که قطعا پر مخاطب هم هست !!! دیدم و لذتی بردم وصف ناشدنی.

در این سریال جمع اضداد شیر مردی هست به نام بهزاد و شیر زنی به اسم شیرین. یک برده تمام کمال هست به اسم یلدا و یک برده دیگه هم هست به اسم رامین ( این آخری رو مطمئن نیستم)

من نمی دونم چرا یلدا که می بینه بهزاد دیگه علاقه ای بهش نداره و ازش متنفره با نهایت خفت و خواری حتی جواب توهین های لفظی بهزاد رو نمیده. انگار چون قراره طلاق بگیره قراره که اصلا آدم نباشه. و نکته بسیار جالب این قضیه اینه که وقتی بهزاد اینهمه از این زن متنفره و حتی با هم حرف معمولی هم نمی زنن ( غیر از توهینهای بهزاد و سکوت یلدا ) چطوری یهویی این وسط یک بچه ای هم بوجود میاد. عجیبا غریبا .

از اون طرف هم که واااااااااااااای. شیرین نماد یک زن فرهیخته و با کمالات. فقط به ذکر این مورد اشاره می کنم که وقتی رامین که بسیار فهیمه و نمایشی از یک مرد جوان امروزیست با بلاهتی مثال زدنی شیرین رو تهدید می کنه که باید بمونی خونه و این حرفا ..... شیرین که بسیار فهیمه میگه من یک دختر مستقلم که در یک حانواده روشن فکر بزرگ شدم  و .....

معنای روشن فکری هم مشخص تر شد. !!!!

حالا آیا قراره آخر سریال معلوم بشه که این کارها اشتباه بوده و بصورت هندی همه چیز خوب و خوش بشه نمی دونم تاثیر این مزخرفات از ذهن کسانی که از این برنامه ها الگو میگیرن میره یا نه .

نمی دونم. حتما خودشون می دونن. اصلا بهش فکر می کنن. براشون مهمه یا نه ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 8:56  توسط آرمان  |